محمد ابراهيمى وركيانى

235

تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )

متعلق به خداست و بين شما به تساوى تقسيم خواهد شد و هيچ فردى را بر ديگرى امتيازى نيست و براى پرهيزكاران در نزد خداوند بهترين پاداش و بالاترين مزد وجود دارد . اما خداوند دنيا را پاداش پرهيزكاران قرار نداده است . فردا صبح حاضر شويد . زيرا اموالى نزد ماست كه در صدد تقسيم آن هستيم . عرب و عجم و هركس كه پيشتر حقوق مىگرفته يا نمىگرفته ، اگر از مسلمانانِ آزاد است حاضر شود . اين تمام سخن من است و تخلف ندارد . « 1 » فرداى آن روز مردم حاضر شدند و اميرمؤمنان على ( ع ) به ديوان‌دار خود عبيدالله بن ابىرافع فرمود : « از مهاجران آغاز كن و به هر يك سه دينار بده و پس از آن ، در رتبه بعد با انصار همين‌گونه رفتار كن و نيز با هر كس از مردم كه حاضر است از سرخ و سياه همين سهم را بده . سهل بن حنيف گفت : اى اميرمؤمنان اين شخص تا ديروز غلام من بوده و امروز آزاد شده ؛ آيا به او نيز همين را مىدهى كه سهم من است ؟ ! حضرت ( ع ) فرمود : سهم او با تو برابر است » . در اين روز ، طلحه ، زبير ، عبدالله بن عمر ، سعيد بن عاص ، مروان بن حكم و بعضى ديگر از مردان قريش براى دريافت سهم خود حاضر نشدند . فرداى آن روز طلحه و زبير نيز همراه مردم به مسجد آمدند و در گوشه‌اى دور از حضرت نشستند . سپس مروان ، سعيد بن عاص و عبدالله بن زبير به آن دو پيوستند و پس از آن ، عده ديگرى از مردان قريش در جمع آنان حاضر شدند و مدتى با يكديگر آهسته سخن گفتند . سپس وليد بن عقبه به نمايندگى از جانب آنان نزد امام ( ع ) آمد و گفت : اى اباالحسن ، تو خود مىدانى كه از همه ما فردى را كشته‌اى و من نيز پدرم در بدر به صورتى ناگوار به دست تو كشته شد و ديروز برادرم عثمان را نيز يارى ندادى تا كشته شد و پدر سعيد بن عاص را نيز در جنگ بدر كشتى و پدر مروان را ، هنگامى كه عثمان او را پذيرفت ، خوار ساختى ؛ درحالىكه ما با تو از نظر افتخارات قومى برابريم و همه ما همانند تو ، فرزندان عبدمناف‌ايم . با اين حال ما تنها به شرطى با تو بيعت مىكنيم كه با ثروتى كه در دوران عثمان به‌دست آورده‌ايم ، كارى نداشته باشى و كشندگان عثمان را هم قصاص نمايى . در غير اين صورت اگر از ناحيه تو امنيت نداشته باشيم تو را رها ساخته ، به شام مىشتابيم .

--> ( 1 ) . ابن ابىالحديد ، شرح نهج‌البلاغه ، ج 2 ، ص 271 .